﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>کاپيتان بدون هواپيما</title>
    <description>capitanhos's description</description>
    <link>http://capitanhos.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>کاپيتان </managingEditor>
    <lastBuildDate>Wed, 17 Jan 2007 08:53:00 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p&gt;.&lt;/p&gt;&lt;p /&gt;&lt;p /&gt;&lt;p /&gt;&lt;p /&gt;&lt;p /&gt;&lt;p /&gt;&lt;p /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;font size="3"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="3"&gt;.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="3"&gt;.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="3"&gt;.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="3"&gt;.&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="3"&gt;&lt;strong&gt;                  این وبلاگ تعطیل شد ...&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size="3"&gt;                         فاتحه مع صلوات&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://capitanhos.persianblog.ir/post/50</link>
      <author>کاپيتان </author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=36988&amp;postID=1365715</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-36988.post-1365715</guid>
      <pubDate>Wed, 17 Jan 2007 08:53:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;.&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify" /&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify" /&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify" /&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify" /&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify" /&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify" /&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify" /&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;font size="4"&gt;&lt;u&gt;&lt;img hspace="0" src="http://www.equipped.com/GRAPHICS/stop.GIF" align="baseline" border="0" /&gt;&lt;/u&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;font size="4"&gt;   &lt;/font&gt;&lt;font size="4"&gt;بعلت ساماندهی وبلاگ ...&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://capitanhos.persianblog.ir/post/49</link>
      <author>کاپيتان </author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=36988&amp;postID=1365714</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-36988.post-1365714</guid>
      <pubDate>Mon, 25 Dec 2006 21:45:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p align="justify"&gt;تا حالا شده الکی تو خیابون بهتون گیر بدن ؟&lt;br /&gt;دیشب با دو تا از دوستام رفتیم بیرون شام بخوریم, آخه مگه بغیر از یه دور زدن تو خیابونا چه تفریحی ما داریم ؟ خلاصه توی ستارخان بودیم که اومدم یه بریدگی رو دور بزنم دیدم دو تا پلیس نیروانتظامی پرید جلو ماشینو گفت بزن کنار ! من هم زدم کنار اومد گفت که پیاده شو ! کارت و گواهینامه !!! گفتم سرکار مگه چیکار کردیم با یه لحن بدی گفت آلودگی صوتی ضبطتو درار ! گفتم سرکار ضبط من ثابته در نمیاد ! مثل اینکه با دیوار حرف میزدم داد زد بهت میگم ضبطتو درار ! دیدم حالیش نیست گفتم خودت درار, گفت حالا بهت میگم ... پرید تو ماشیم و هرچی زور زد دید ضبطه در نمیاد ... گفت برو ماشینو بزار پارکینگ تا فردا بفرستیمت دادگاه (( به پیر به پیغمبر من صدای ضبطم زیاد نبود به خدایی که میپرستی اصلاُ داشتیم با هم حرف میزدیم)) هرچی بیشتر بهش حرف میزدم طرف بیشتر نفهم میشد, آش نخورده و دهن سوخته ... همین که دیدم به هیچ صراطی مستقیم نیست گفتم باشه تو گفتی و من رفتم !! به بچها ها گفتم سوارشید و گذاشتم دنده و خداحافظ طرف به گرد تایرم هم نرسید , حالا هرکاری که دلش میخواد بکنه...&lt;br /&gt;تا حالا اینجوریشو ندیده بودم...&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://capitanhos.persianblog.ir/post/48</link>
      <author>کاپيتان </author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=36988&amp;postID=1365713</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-36988.post-1365713</guid>
      <pubDate>Wed, 20 Dec 2006 14:11:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p align="justify"&gt;در جواب jozeph عزیز و مرجان مهربان و انجل همیشه سبز بگم که آره من صدرا میرم٬ امتحانمم توپ شد ٬ همون اول جلسه مراقبه (این ه علامت مونث بودنه) منو بلند کرد و برد قشنگ جلو سالن کنار خودش نشوند ٬ خدایا این مراقبا چقدر تیزن هنوز امتحان شروع نشده فهمید که یه کاسه ای زیر نیم کاسه من هست ... بعد از جلسه امتحان هم احتمالاً با فرشاد جلو کافیشاپ قرار داشتم از قضا بارون به طرز شدیدی میبارید ٬ من هم با کمال خرفتی (این ت هم علامت اینه که بهتر تو دهن میچرخه) یادم رفت که یه بیچاره چشم انتظار منه٬ وقتی رسیدم خونه یادم اومد که فرشاد الان زیر بارون منتظرمه ٬ از همین جا از دوست بسیار عزیزم فرشاد عضرخواهی میکنم٬ امروز داشتم مسابقات آسیایی نگاه میکردم که تو تکواندو یه طلای ما رو گرفتن (ناداوری) بجاش نقره دادن بدجوری ...م سوخت ٬ مگه ما چه هیزم تری به عربا فروختیم که اینجوری به سر ما میارن ؟ تو این هفته هم دوتا امتحان دارم یکیش برنامه نویسی کامپیوتره که خدا نصیب گرگ بیابون نکنه (البته استادش رو میگم) طرف فکر میکنه تو دانشگاه هاروارد داره درس میده خدایا این رو هم بخیر کن...&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://capitanhos.persianblog.ir/post/47</link>
      <author>کاپيتان </author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=36988&amp;postID=1365712</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-36988.post-1365712</guid>
      <pubDate>Fri, 08 Dec 2006 20:54:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p align="justify"&gt;من آدم عجیبی هستم , یه روز که کار خاصی ندارم و بیکارم هیچ کار مفبدی انحام نمیدم ولی حالا که دارم درس میخونم و امتحان دارم اومدن بلاگمو آپ کنم , تازه به یه چند تا از دوستان وبلاگیمم سر زدم ... الان ساعت 9 شبه و فردا ساعت 8 صبح امتخان سیالات دارم ظهرش هم تا عصر کلاس برنامه نویسی با یه استاد مزخرف دارم تا اینکه ساعت 6 تا 8 امتحان فاینال زبان (آموزشگاه) در ادامه هم ساعت 7.30  شب باید سر کار باشم که حدود یه یک ساعتی دیر میرسم ... جالبه بدونید من از 24 ساعت روزام 28 ساعت بعضی اوقات هم 30 ساعت استفاده میکنم : کار سختی نیست فقط میام برنامه هامو تو هم ادغام میکنم و از هر کدومشون 30 دقیقه ذخیره میکنم تا بلاخره 4 , 5 ساعتی جلو میفتم , اگه اینکارو نکنم واقعاَ وقت کم میارم ...&lt;br /&gt;الان که حدود 10 ساعت دیگه تا امتحانم مونده میخوام یه قولی به خودم بدم :&lt;br /&gt;از ترم آینده از همون اول ترم شروع به خوندن درسام میکنم و واسه دقیقه 90 نمیزارم که بلانصبت مثل خر تو گل گیر کنم و مجبور بشم واسه هر درسی یک هفته تا صبح نخوابم ...(همیشه حداقل تا الان شب قبل از امتحان همینو گفتم) ولی خودمونیما خیلی حال میده تا عین صبح بیدار بمونی , جای همتونو خالی میکنم آخه تنهام و دوره ی شلوغی هم گذشت ...&lt;br /&gt;8 ساعت بعد :&lt;br /&gt;راستش هر کاری کردم این پرشین بلاگ عزیز من رو آپ نکرد خوب همنطور که گفته بودم تا صبح بیدارم الان ساعت 5 صبحه و من دیگه تمومم یا شیر از جلسه بیرون میام یا روباه خلاصه الان که من هم از لحاظ فکری هم از لحاظ تقلب مجهز هستم...&lt;br /&gt;یواش یواش هم باید آماده رفتن به دانشگاه که قربونش برم پشت کوهه بشم...&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://capitanhos.persianblog.ir/post/46</link>
      <author>کاپيتان </author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=36988&amp;postID=1365711</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-36988.post-1365711</guid>
      <pubDate>Wed, 06 Dec 2006 01:36:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p align="justify"&gt;بعد از یه مدت طولانی سلام٬ شاید این اولین باری هست که این مدت حتی نتونستم تو اینترنت هم بیام٬ هرچی داره به سنم اضافه میشه همون مقدار هم به گرفتاریهای زندگیم اضافه میشه ٬ هممینطور که دوستان دانشجو میدونن الان تو فصل ضدحال میانترم هستیم من هم هر هفته ای 2 تا امتحان تا یکم دی ماه دارم خلاصه این روزا به سختی داره میگذره٬ بگذریم جریان سقوط یکی دیگه از هواپیماهای مملکتمون رو هم که حتما همتون شنیدیدن این هم یکی دیگش ٬ منتظر بعدیش میمیونیم . دیروز فهمییدم اشکان هم رفت کانادا٬ یعنی 3 ماهه که رفته کانادا و من دیروز فهمیدم البته نه من همه دوستان و اقوام دیروز فهمیدن٬ میدونید چرا ؟ چون قانونش همینه اگه میخوای مهاجرت کنی بابات هم نباید بدونه مگرنه نمیتونی بری٬ اشکان جون موفق باشی. فرشاد هم یه یکی دو هفته ای تو دانشگاه نمیدیدمش تا اینکه فهمیدم گرفتنش٬ دلیلشم نگم که ناراحت نشه ... دیگه اینکه دارم به تنهایی آدت میکنم٬ خیلی خوبه که آدم واسه یه برهه زمانی چند ساله بتونه تنهایی (از همه لحاظ) زندگی کنه٬ تجربیات خوبی داره٬ فقط تنها مشکل من اینه که دیگه نمی تونم درست با اجتماع ارتباط برقرار کنم آخه ساعتایی که من خوابم اونها بیدارن و ساعتهایی که من بیدارم ملت خوابیدن٬ الان هم تازه از خواب بیدار شدم ولی هوا تاریکه !!!&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://capitanhos.persianblog.ir/post/45</link>
      <author>کاپيتان </author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=36988&amp;postID=1365710</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-36988.post-1365710</guid>
      <pubDate>Sun, 03 Dec 2006 08:55:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;طاقت نياوردم ٬ گفتم بيام و بگم من اينقدر که شما ميگيد بی نظم و شلخته نيستم گفتم تا همه نفهميدن زود دو تا عکس بگيرم که حسن نيتمو اثبات کنم ٬ ولی حالا چرا ديروز اينجا اينقدر ريخته بود به هم واسه اين هم دليل قانع کننده دارم : آخه راستش جو گرفتم که عضلاتم رو پرورش بدمو يکم رو فرم بيام که زدم کمرمو ناکار کردم ديگه نميتونستم حتی بخوابم ٬ هرچی با خودم کلنجار رفتم نشد که نشد تلفن رو برداشتم يه زنگ زدم به خانواده که قربونشون برم تک تکشون يه پا پزشکن و درخواست کمک کردم ٬ امروز هم به صرف نهار دعوت به خونه پدر و مادر محترم شدم و اونجا بود که اين روش خشن درمان کمردرد من انجام شد ٬ از دوستانی که زير ۱۸ سال هستند يا بيماری قلبی دارن خواهش ميکنم به عکسای درمان من نگاه نکنن ٬ که کاپيتان هيچگونه مسئوليتی در قبال عواقبش بر عهده نميگيره ... تازه يه دليل ديگه هم دارم : تو خونه ای که زن نباشه از اين بهتر نميشه ٬ اينو جدی گفتم ٬ بخدا مرد جماعت عرضه خونه داری ندارن ٬ حالا ببينم خدا چی می خواد ٬ شايد هم همين جا يه کارايی کردم (شوخی کردم حالا کی خواست زن بگيره ٬ زود خوشحال شدی) &lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;راستی کتاب چه کسی پنير مرا جابجا کرده ؟‌ رو خونديد ؟ اگه نه حتماً‌ بخونيد ببينيد چقدر داريد اشتباه زندگی ميکنيد٬ من همين الان خوندمش ولی نميدونم چيکار کنم ... خدايا چنان کن سرانجام کار که تو خوشنود باشی و ما رستاگر...&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="center"&gt;&lt;img style="WIDTH: 534px; HEIGHT: 308px" height="308" hspace="1" src="http://capitanhos.persiangig.com/image/IMG_0502.jpg" width="534" vspace="1" border="0" /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="center"&gt;&lt;font size="2"&gt;&lt;font color="#ff0000"&gt;به علت پاره ای از مشکلات یکی از عکسهای وحشتناک بادکشی حذف شده و &lt;/font&gt;&lt;a href="http://capitanhos.persiangig.com/image/IMG_0484.jpg" target="_blank"&gt;&lt;font color="#330099"&gt;این یکی هم به اینجا&lt;/font&gt;&lt;/a&gt;&lt;font color="#ff0000"&gt; تغییر مکان داده شد : مسئول روابط عمومی وبلاگ کاپیتان بدون هواپیما&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="center" /&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify" /&gt;</description>
      <link>http://capitanhos.persianblog.ir/post/44</link>
      <author>کاپيتان </author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=36988&amp;postID=1365709</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-36988.post-1365709</guid>
      <pubDate>Fri, 10 Nov 2006 20:11:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;P align=justify&gt;راستش بد حوری توی درسام گیر کردم ٬&amp;nbsp;من که وقت کم آوردم&amp;nbsp; البته اگه ۲۰ واحد تخصصی هم هرکی برداره وقت که خوبه از زندگی هم کم میاره٬ فقط بگم که شاید آخر ترم مجبور به حذف کردن یه چند واحد بشم٬ یه استاد دینامیک داریم که خیلی کارش درسته ٬ چند روز پیش یه التیماتم درست داد که اگه روزی ۲۰ تا مسئله هم حل کنید محاله که پاس بشید٬ ( روزی ۲ تا هم نمیشه حل کرد) این یکی از اون درسایی هست که حذف میشه ۴ واحدم هست. اما اوضاع زندگی٬ نمیدونم بگم خوبه&amp;nbsp;یا بده ؟ یه&amp;nbsp; مطلب هست که میگه : از چند تا ملیت میپرسن که نظرتون راجع به گرسنگی چیه هر کسی یه چیزی میگه یکی اصلاً نمیدونه گرسنگی چیه ... نتیجه اینکه من اصلاً‌ نمیدون میشه اسم این روند زندگی کردنو گذاشت زندگی یا نه ؟ خودمو نمیگم ها٬ منظورم هممون هست...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;چرا من هرجایی که میرم باید تاُسف بخورم ؟‌ تو بیمارستان باید واسه نبود نظم٬ نبود امکانات٬ نرسیدن به مریض ٬‌ تو دانشگاه واسه نبود مدیریت ٬ نبود امکانات ٬ نبود شخصیت دانشجویی٬ تو خیابونا : نبود نظم ٬ نبود احترام به دیگران ٬ نبود پلیس راهنمایی کافی ٬‌ نبود خیابون و اسفات درست و استاندارد ٬ تو جاده ها هم به همین وضع ٬ تو فرودگاه هم خودتون بهتر میدونید هواپیماهای قرون وستا ٬ تو اداره ها : نبود احترام به ارباب رجوع و ... اگه توجه کنید تو همشون نبود نظم و احترام وجود داره اگه کسی یه جایی رو سراغ داره که هم با نظمه هم به مردم احترام میذارن بگه تا بدونم. امروز هم که من کار بانکی داشتم صبح اول وقت پاشدم که هم به کارم برسم هم به دانشگاه ٬ رفتم جلوی بانک دیدم تعطیله ! یادم رفته بود که بانکها نظام (ک-و-ن-گ-ش-ا-د) خونه شده ٬ نمی دونید که چقدر بهم فشار اومد ٬‌ بعد از یه ساعت کارمند های بانک مثل رئيسها یکی یکی همچون یه لشکر شکست خورده رسیدن ٬ تا به هم یه خوشوبشی کردنو کامپوتراشونو روشن کردنو اومد بالا شد ظهر و من به کلاسم نرسیدم فقط تونستم حاضریمو بزنم ۱۰ دقیقه مونده بود به اتمام کلاس رفتم نشستم مثل یه مرد و حاضریمو زدم ٬ فقط دل بستم به اینکه زود درسمو تموم کنم و سربازی هم همینطور و یا علی خداحافظ ایران ٬ البته یه برنامه ریزی اساسی هم کردم که دارم پیاده میکنم ٬ قرار بود که یه چند تا عکس از سوئیتم بگیرم که ببینید ٬ والا بخدا همون جریان وقت نکردنه ٬ الان هم باید برم کلاس زبان کانون تا آخر شب ٬ حتماً فردا میگیرم و آپ میکنم. (مجردی زندگی کردن هم&amp;nbsp;یکی از اون برنامه ریزی های رفتنمه) در ضمن اینها رو فقط اینجا میگما هیچکس نمیدونه ...&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style="WIDTH: 504px; HEIGHT: 248px" height=244 alt="my house" hspace=1 src="http://capitanhos.persiangig.com/image/IMG_0481.jpg" width=490 align=top vspace=1 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG style="WIDTH: 520px; HEIGHT: 268px" height=304 alt="my house" hspace=1 src="http://capitanhos.persiangig.com/image/IMG_0480.jpg" width=554 vspace=1 border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
      <link>http://capitanhos.persianblog.ir/post/43</link>
      <author>کاپيتان </author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=36988&amp;postID=1365708</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-36988.post-1365708</guid>
      <pubDate>Thu, 09 Nov 2006 17:56:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p&gt;اول از دکتر علیرضا آزمندیان خیلی متشکرم که همیشه و همجا بهم امیدواری میده.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;این روزا رفتم تو مود درس میخوام یکمی این وبلاگ نویسی رو به حالت تعویق در بیارم.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;قول میدم هر هفته حد اقل یه بار به همتون سر بزنم ... اگه دیر به دیر اومدم منو ببخشید.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;بدجوری درسام سنگین شده اگه به خودم نجنبم فاتحم که خوبه به تشهد گفتن هم نمیرسم.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;راستی این جریان کامت هم تعطیله تا من وسوسه نشم بیام ببینم کی چی گفته !!!&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://capitanhos.persianblog.ir/post/42</link>
      <author>کاپيتان </author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=36988&amp;postID=1365707</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-36988.post-1365707</guid>
      <pubDate>Mon, 30 Oct 2006 12:19:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p align="justify"&gt;هر شب به یه دلیلی تا دمدمای صبح بیدارم یه شب درس یه شب اینترنت یه شب بی خوابی یه شب عشقی و ... امشب هم خوابم نمی برد گفتم یه کم وب گردی کنم ٬ آخه خیلی وقت بود چرخی تو اینترنت نزده بودم ٬ خیلی چیزا دیدم که واقعاً تعجب کردم یکیش همین خانم زهرا امیرابراهیمی بود که ...  هم یه کمی باور نکردم هم اینکه دلم واسش سوخت٬ راستش کسی که این فیلمو گرفته باید خیلی پست باشه!&lt;/p&gt;&lt;p align="justify"&gt;یه سری هم به آرشیو وبلاگم زدم ٬ یادش بخیر چه زود میگذره انگار همین دیروز بود که شب تا صبح و با بروبچ تو کرمان صبح می کردیم ٬ حالا اینجا خودم تنهایی باید تا صبح بشینم ...&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://capitanhos.persianblog.ir/post/41</link>
      <author>کاپيتان </author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=36988&amp;postID=1365706</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-36988.post-1365706</guid>
      <pubDate>Wed, 25 Oct 2006 23:15:00 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
